|
+ نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390 19:46 توسط الی |
تکرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهايت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکيت, از تنهايی معصومانه ی دستهایت آيا می دانی که در هجوم دردها و غم هايت و در گيرودار ملال آور دوران زندگيت حقيقت زلالی درياچه ی نقره ای نهفته بود؟ عزیزم اکنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه ی طلايی خورشيد دوستی بسپاری و در آبی بيکران مهربانی ها به پرواز در آيی و اينک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست + نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390 17:11 توسط الی |
تمام اتفاقاتی که در این تصاویر میافته ناشی از ساده اندیشی مغز انسانه !
به نقطه وسط دايره نگاه كنید و سرتون رو عقب و جلو كنید با نگاه كردن به علامت مثبت و جلو عقب بردن سر از مونيتور دايره كوچكتر ميچرخد روی علامت مثبت خیره شوید! دایره چشمک زن را چه رنگی میبینید؟ براي چند لحظه به نقطه سياه وسط عكس زير خيره شويد.خواهيد ديد كه هاله دور آن از بين خواهد رفت برای چند لحظه به نقطه سیاه وسط تصویر خیره شوید، خواهید دید که نقاط رنگی اطراف آن ناپدید می شوند! به وسط عكس نگاه كنيد و سرتون رو جلو و عقب ببريد
به وسط عكس نگاه كنيد و سرتون رو جلو و عقب ببريد 5 ثانیه به این شکل خیره بشین. اگر دیوانه نشدین میبینین که کمانها به تدریج از بین میرن و دوباره به عنوان قطعه ای از یک کمان دیگه شکل می گیرن. این دو خط هم طبیعتا باید موازی باشند ولی چشم ما چیز دیگری میگوید ایا میتونید نقاط سیاه رو بشمارید؟
به نظر شما خط های عمودی مواری اند در عكس زير آيا مار پيچ مي بينيد؟ يا تصوير زير مي چرخد و موج ميزند؟ فكر ميكنم همتون ايجاد موج روي اين تصوير رو ديديد چشمهايتان رو عکس بچرخانيد؟ باورتون میشه که همه این خطها کاملاً موازیند!!! چشم هاتون رو روي عكس بچرخونيد نشانگر موس رو وسط شکل زیر قرار بدین و به آرومی بالا و پائین ببرین. خواهید دید که چه موج زیبائی بین گلها ایجاد میشه!! + نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390 10:59 توسط الی |
اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم + نوشته شده در جمعه 23 دی1390 20:25 توسط الی |
در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام./ یلدای۱۳۹۰ یلدامبارک + نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390 12:49 توسط الی |
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . ! + نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390 12:31 توسط الی |
+ نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1390 6:57 توسط الی |
ماه مهراست ودلم مدرسه ای می خواهد به بزرگی دل خسته ی این شاگردان باصفامدرسه ای دورزهرتجدیدی همه اش جمعه به تعطیلی یک تابستان کاش بسازیم دراین نزدیکی تادرآن کودک دانش نشود سرگردان یامعلم نکندبسته ی ده تایی را تاسربرج دگرقرض برای مهمان کاش می شدننویسند به چشمی پرآب کودکان بردل پرخون پدر«بابانان» من نمی دانم اگربازقطاری باش جامه رامشعل مهری کندآیادهقان؟ روبهک قالب ناچیزپنیری راباز می ربایدبه فریب ازنوک زاغی خوشخوان؟ مرده گاوی که دهدشیربه کوکب خانم برسرسفره ی اوسرزده آیدمهمان؟ فصل باران باگهرهای فراوان شاید ر فته ازجنگل خوش آب وهوای گیلان گفته تصمیم گرفتست که امشب کبری تاکتابش نشودخیس به زیرباران ازقضاگرگ به این گله زده ست ازغصه تابه فریادنخنددزدروغی چوپان اکرم عاطفه ها گشته سه روزی بیمار موش بدجنس شبی خورده همارادندان مشق شب گر که نوشتیم وکتابی خواندیم مقصدآن است که ازاین همه باشیم انسان اینم دبیرستان منه واااااااااای که چقدراونجاخوش می گذره قربونه خودشومعلماش + نوشته شده در شنبه 2 مهر1390 20:26 توسط الی |
خالیام ! خالی از آواز ، خالی از جرأتِ پرواز + نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1390 15:33 توسط الی |
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی ...!!! + نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390 17:33 توسط الی |
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت خدا رو می خوام نه واسه زیبا و زشت خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو و مقام خدارو می خوام که فقط تورو نگه داره برام خدا رو دوست دارم واسه اینکه تورو بهم داده + نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390 18:2 توسط الی |
تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است. عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست + نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1390 18:14 توسط الی |
*اس ام اس های زیبا*
برای دیدن اس ام اس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید
بر زخم دلم گل معطر نزدي .:ادامــه مـطــلــب:. + نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1390 18:10 توسط الی |
لابه لای دستام دستی نیست هیچ دلی منتظر اومدنم نیست چرا دروغ بگم دنیا قشنگ نیست وقتی که دستی توی دستام نیست ساده میگذرم از عشقای این زمونه آخه ندیدم دلی باش ِ مثل خودم دیوونه هرکی میاد میگذرون ِ عمرش ومیره میگم چرا میگه رسم ِ زمونه اینه من چقدمیترسم ازاین شبهای خلوت که نباش مهر ِ کسی توقلبم مینویسم بازم دوباره روی دفتر که تنهایی شده آخر ِ مقصد آخ دل من بس ِ قصه واشک اینم بیت آخر نقطه سر ِ خط + نوشته شده در جمعه 11 شهریور1390 13:49 توسط الی |
همیشه هر آغازی پایانی هم داره و چقدر تلخه که بخوای جلو رسیدن این پایان رو بگیری ولی نتونی... چقدر تلخه یه نفر رو دوست داشته باشی ولی نتونی بهش بفهمونی... باورم نمیشه تو همونی هستی که میگفتی همیشه باهات میمونم... تو همونی هستی که فکر میکردم اگه هیچکس رو نداشته باشم میتونم دلخوش به داشتن تو باشم...و چقدر زود این دلخوشی تموم شد..... با اینکه رفتی و می دونم دیگه برات مهم نیستم ولی هنوزم دوست دارم..... تو خیلی خوبی... پس چطور بهت بگم که بی وفایی کردی؟!!... نمی تونم بگم دوستت دارم هایی که میگفتی، همه ی اون حرفای قشنگت دروغ بود... همه ی اینا رو به گردن روزگار میندازم.... تو دروغگو نیستی، بی وفا نیستی، تو فرشته ای پس زندگی به من دروغ گفت... دلخوشی های دروغین رو زندگی به من داد.... حالا که رفتی ازت نمی خوام که برگردی... ازت نمی خوام دوسم داشته باشی... حتی ازت نمی خوام توی خلوتت به من فکر کنی... چون می دونم دیگه جایی تو خلوتت ندارم... می دونم اگه به من فکر کنی برات مایه ی عذابم چون منو دوست نداری.... من که نمی خوام تو عذاب بکشی نمی خوام ناراحت باشی... پس از خودم میگذرم و با تنهایی کنار مییام تا اینکه بمیرم... ولی نمی خوام تو تنها باشی.... اگه یه ذره فقط یه ذره احساس تنهایی میکنی کاش خیلی زود یکی پیدا شه که بتونه برات یه همدم و همراز باشه و نذاره تنها باشی... گاه می اندیشم + نوشته شده در چهارشنبه 2 شهریور1390 16:26 توسط الی |
گوش کنید بچه ها داستان زندگی من وگوش کنید داستان غم تنهایی من و گوش کنید قصه ی بی کسی وتنهایی من گوش کنید گفت وگوی من در ودیوار و گوش کنید قصه ی شب سرد زمستانی میونه کوچه ها داستان اشک پسر بین ِنگاه ِ سرد ِ آدما از همه دنیا بریده نمی خواد عاشق باشه بین تموم ِ عشقای دنیا از همه سرتر باشه هر فداکاری که کردم تو و چشمات ندید به چشام نگاه کرد و از دلم دست کشید دست کشید و گذاشت و رفت در پی دلدار این دلم سوخت که شاید دلش بشه شاد شادی تو آرزوی هر روز منه عزیزم دست به دستاش بده آروم جلوت بمیرم + نوشته شده در پنجشنبه 27 مرداد1390 22:39 توسط الی |
درد این قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است. از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم. نمی توانستم از او که مدتها همدل و همزبانم بود جدا شوم ، اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم تو که میخواستی روزی رهایم کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی چرا با من آغاز کردی! اگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی از ته دل دوست داشت اینک که برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمان چشمانم دوباره ابری شده و در قحطی اشک دوباره میخواهد ببارد.اما من مینویسم مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی. کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم ، کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم. نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم می خواستم عاشق ترین باشم ، برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم. آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکردم ، همه به من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل. دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات روانی شده است. این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم. این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ، راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما دیگر دلم نمیتوانم حتی یک لحظه نیز با تو باشم. خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند. و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد . نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست. هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت. بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم. انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ، دیگر قلمم برای روی کاغذ خیس نمی نویسد. خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی + نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد1390 23:41 توسط الی |
تو تاریکی ِ شب قلم توی دستم اشکم میباره آروم روی دفتر
مینویسم ازدلم که به زیرپا له شد مینویسم شاید از دردام کم شد
خطای رودستم نشونه ازدرد ِمن ِ اون که با دروغاش به دلم ضربه ِ زده
ازم میخواست مرحم بشم براش توغم ها سنگ صبورش شم میون دردا
دردات تموم شد من شدم بدردنخور دلت چه جوراومد بگی دیگه برو
سر سطر شروع میکنم به درد و دل نامه رو شروع میکنم بی حرف وبی مُقدَمه ِ
سلام ، حالت چطوره ؟ خوبی خدا کجایی ؟ چی شده نمیگیری یه سراغ از ما
مگه تونبودی که میگفتی تنهات نمیزارم هرجا بری هرجا باشی خودم هوا ت ودارم
پس کجایی ببینی چشام حالا پراشک وخون ِ همه یکی دو روز میان میرن میگن قسمت نبوده + نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390 1:2 توسط الی |
امشب دلم ميخواهد نقش حقيقت را. همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام. + نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1390 2:16 توسط الی |
«ای آخرین» اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟ بگو: دنيايي از عشق بود كه درحسرت رسیدن به كرانه عشق مرد.
دوست مي داشت. من آشيان نداشت. لحظه هايش می گفت: + نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد1390 13:4 توسط الی |
تنهای تنهای تنها
وسط چشمای نازوبی ادعات میون اون همه مهر و وفا توی جاده های سرد وبی انتها من و تنها گذاشتی رفتی کجا ؟ حق من نبود بمونم تو تنهاییا گریه بی صدا شده کار شبام حیف دلم که سپردمش به اون چشا بگو بامن چه کردی هی آخه چرا؟ کم نزاشتم تو عشقت به خدا ازته قلبم تورو خواستم بی ادعا اگه دلت برام گرفت پیشم نیا فقط برو اسمم دیگه نیار فکر کنم این حرفت ویادت بیاد بدم میاد از حرفات واز قصه هات اون روزای اول ویادت میاد قدم میزدیم میون خیابونا دل تو عاشق من بود بی ریا اما دستات حالا شده سهم کیا؟ آهای توکه میگفتی قصه ی ما وجود نداره میون ِ ادما بزاراینم بگم ختم کلام لایق عشق پاکم نبودی بی مرام + نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1390 16:25 توسط الی |
***نمیدانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم؟ نمیدانم تو را بخوانم که برگردی یا خودم را دعا کنم که بیایم؟ از این بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم؟ هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چه شد؟ خستهء من نیمه جانی داشت احوالش چه شد؟ دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی. پریشان حالم و بی تاب میگریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست. نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون کودکی هستم.*** دلتنگی همیشه از ندیدن نیست لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از دلتنگیست که مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد. + نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1390 19:46 توسط الی |
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات فراغ
نمی دانم چه بنویسم نمی خواهم که بنویسم ولی عشقم به یاد تو مرا دیوانه می سازد که بنویسم! شب هنگام است… دلم در خلوت سردش کنار بغض بی بندش درون ذهن پر دردش مرا مستانه می سازد که بنویسم ! تو ای زیباترین سنبل تو ای ختم چهارده گل تو ای عشق علی گویان حضورت در دل خوبان به من جانانه می گوید که بنویسم! تویی هم اسم پیغمبر تویی خوشبوترین عنبر تو والاتر زیک رهبر فراغت در دل امت مرا مجنون می سازد که بنویسم! شدی یوسف در این دوران تو هستی شاه مظلومان منم یعقوب این کنعان که عشقت در دل و در جان به من شاهانه می گوید که بنویسم!
شاید این جمعه بیاید ... شــــــــــــاید ... بیاید...شاید/پرده از چهره گشاید...شاید/دست افشان...پای کوبان می روم/بر در سلطان خوبان می روم/می روم بار دگر مستم کند/بی سر و بی پا و بی دستم کند/می روم کز خویشتن بیرون شوم/در پی لیلا رخی مجنون شوم/هر که نشناسد امام خویش را/بر که بسپارد زمان خویش را/با همه لحظه خوش آواییم/در به در کوچه ی تنهاییم/ کنی/محنت این قافله را کم کنی/کاش که همسایه ی ما می شدی/مایه ی آسایه ی ما می شدی/هر که به دیدار تو نایل شود/یک شبه حلال مسائل شود/دوش مرا حال خوشی دست داد/سینه ی ما را عطشی دست داد/نام تو بردم لبم آتش گرفت/شعله به دامان سیاوش گرفت/ من ظلمت زده یک شب بتاب/ پرده برانداز ز چشم ترم/تا بتوانم به رخت بنگرم/ای نفست یار و مدد کار ما/کی و کج ا وعده ی دیدار ما/ عشق تا تو را بینم/تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم/کدام گوشه ی مشعر/کدام گوشه ی منا/به شوق وصل تو در انتظار بنشینم/ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش/تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد/ببوسم خاک پاک جمکران را/ تجلی خانه ی پیغمبران را/خبر آمد خبری در راه است/سر خوش آن دل که ار آن آگاه است/شاید این جمعه بیاید...شاید/پرده از چهره گشاید.شاید *میلادباسعادت آقاامام زمان رابه تمام دوستان گلم تبریک عرض مینمایم* ازشمادوستان گلم میخواهم برای ظهورآقاامام زمان دعاکنیدخواهش میکنم یادتون نره من که عاشق امام زمانم!!!!! شماچی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در شنبه 25 تیر1390 19:50 توسط الی |
انتظار انتظار سخته......... وقتی که نمیدونی بری یا بمونی........ وقتی که همه اش فکر میکنی هر لحظه ممکنه همسفرت بیاد، هر لحظه، هر صدائی دلت رو به صدا و حرکت میاره...... هم نا امیدی، هم امیدواری..... تا میائی حرکت کنی، دوباره سرت بر میگرده به طرفی که اون ممکنه از اونجا بیاد، پاهات شل میشه و دوباره..... و ده باره ....... و صد باره....... از حرکت باز میایستی....... کاش آدما، اینقدر از خودشون مطمئن بودن و اینقدر معرفت داشتن، که وقتی میرفتن، یه کلمه میگفتن: خدا حافظ، برای همیشه............ و دیگری رو بر سر دوراهی ادامه زندگی حیرون موندن یا رفتن نمیگذاشتن + نوشته شده در جمعه 24 تیر1390 19:30 توسط الی |
شروع می کنم به از تو نوشتن کاغذ مست میگردد قلم به رقص در می آید. نمی دانم چرا هر وقت میخواهم از تو چیزی بر روی کاغذ بیاورم و از تو بنویسم وجودم، قلمم، کاغذم همه و همه به وجد می آییم. عزیزم! تمام دیشب در خیالت گریستم هنوز پاییز چشمانت را روی شاخه های سرد انتظار جستجو می کنم نمی دانی چقدر محتاج توام. هنوز کاغذهایم به شوق نگاهت رنگ کاهی را پس میزند و تمام شب و تمام ثانیه ها، یکی یکی میگذرند و به اشک هایم به دریاها روان میشوند کاش برگردی زود،کوچه بی تو دل تنگی دارد کاش برگردی زود و میدیدی که چه حالی دارد ببینی که هنوز حلقه زرد خورشید داغ تنهایی من را دارد کاش زود برمیگشتی تا قاب عکس روی دیوار تهی از چهره تو نباشد و تمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود کاش زود بر می گشتی. تو اگر برگردی من تمام شاخه های گل یاس را با تمام احساس تقدیمت می کنم. این شعرراکه سرودم تقدیم میکنم به تموم عاشقا وهمینطورکه میدونیدعشق من معلم گلمه*لیلاسادات شریف* خانم شریفم صدای پات میون کوچه ی دلم تموم روزای سال بدون تو دربه درم
حیف که نشد بهت بگم دوست دارم دفتر خاطراتم و برای دیدن بیارم
وقتی میای با اون نگات حرف میزنم تموم غصه های من ازاین دلم پرمیزنن
وقتی میری یه گوشه ای اشک میریزم شکایت از دنیا واز این جدایی ها میکنم
چه طور میشه بهت بگم دوست دارم وقتی لحظه ای پیشت آروم و ندارم
تمومه حسودا بمیرن نبینن تورودارم سرم و یه روز روشونه های گرمت میزارم
هرجا باشم هرجا برم به تو وابسته شدم ازم نخواه که بگذرم به راحتی دل بکنم
این بیت یادگاری از دلم اومد بزار بگم لیلایم نزار بی تویه لحظه کم بیارم
+ نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390 16:58 توسط الی |
توی چشمای توسراسر غم بود خودم دیدم دستای توسردبود
توتنها بودی کسی پیشت نبود دل پاکت اهل شکایت نبود
چراغ قلبم وسراسر غم گرفت اشک تنهایت دلم و شکست
به دلم افتادمیشه عشق من باشی شایدم الانم تو فکرمن باشی
دعاکردم الهی مال من باشی توی هر وقت فکر وذکرم باشی
شبم رفت توشدی سهم دل من همه عالم میدونن عاشقم من
نیاد اون روزکه عشقت نباشه که اگه باشه الهی دنیا نباشه
گلم آسوده باش عشقت آروم جونه مثل ماه برای شب میمونه
مگه میشه ماهی باشه بی دریا مگه میشه ماه باشه بی شب تار
این ونوشتم تا بدونی عزیزم میخوام تا دنیاست پیشت بمونم
یس وناامیدی گرفته هم وجودم و + نوشته شده در شنبه 18 تیر1390 15:19 توسط الی |
انتظارمیکشم از راه دوربرای دیدنت کمی گریه دارم توی سینه سهم ندیدنت دورباشه دستای ما ازهم -من میمیرم تکراری نیست اگه بگم بی توغریبم این راه دور نیست اگه یادهم باشیم توقلبمون عاشق دیدن روی هم باشیم تودنیا کی دوستت داره بیشترازمن بگو من ندارم خاطر خواهی به جز توبدون زمان نمیتونه بگیره دست وازدستام فقط باید بمیرم تاکه بشیم ازهم جدا دلم خوشه عالمی دارم تودنیا قشنگه توآدم نیستی فرشته ای دلت بامن یه رنگه هميشه با تو
+ نوشته شده در دوشنبه 13 تیر1390 14:31 توسط الی |
برای خودم وهمه آنهایی که بلاخره یک روزدنبال خودشون میگردند وگاهی چه دیر!!!!!! منو ببخش منو ببخش!با توام! بله با تو كه در آينه نشسته اي و خيره به من نگاه مي كني. مي دونم خيلي وقته كه بهت سر نزدم.ديروز حتي نامت رو هم فراموش كرده بودم. حالا اومدم؛ مي خوام خوب نگات كنم. بذار منم توي آينه بيام! منو ببخش! من هرگز با عشق بهت نگاه نكردم؛ من فقط ديگران رو ديدم. منو ببخش! حق با توِِِست. تو هر روز قبل از آفتاب مي اومدي و بالشم رو با عطري كه از فرشته ها گرفته بودي، خوشبو مي كردي و مي گفتي"بلندشو" اما پلكهام چنان سنگين بود كه نمي تونستم بيدار بشم. من راه مي رفتم، حرف مي زدم، گريه مي كردم، مي خنديدم، عاشق مي شدم،اما بيدار نبودم. من آماده ديدار نبودم. منو ببخش! من هيچ وقت بهت نگفتم" دوستت دارم" . مي دونم دير شده اما هنوز مي تونم با تو همسفر بشم. به ابرها بگو برند! درهاي آينه رو به رويم باز كن! منو دوباره آغاز كن! + نوشته شده در یکشنبه 12 تیر1390 14:48 توسط الی |
همه میگن چرا میگی انقد ِتنهام؟ چرا مینویسی از درد و رنجات؟ اصلا چرا شعرات سیاه ِ انگار نداری غیر مردن راه چاره میخوام بهت بگم دلیل دردام شده گریه کنی ازشب تا صبح فردا؟ شده دلواپس بشی خیلی ساده اما اون ندونه داری بهش علاقه شده بگی خدا توجای حق باش ولی آخرش تو بمونی درد ِ حرفاش بسوزی بازم نفس داری تو سینه زنده باشی هنوزم با برق چشماش آخ ِ تا کی بگم من خیلی تنهام ؟ یه دردی نشسته توی شعرام بگو دنیا هم نفس ِ دردام کجاست؟ سینه ای دارم ببین انباره غم هاست سردمه ٬ نه از سرما... بی کسم ٬ نه از تنهایی... + نوشته شده در پنجشنبه 9 تیر1390 12:4 توسط الی |
ازچه بنویسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امشب كه سقف بي ستاره اتاقم بر سرم سنگيني مي كند، مانده ام كه از چه بنويسم. از آنهايي كه ديروز با من بودند و امروز رفته اند يا از تو كه هميشه حرفهاي مرا مي خواني ؟ از چه بنويسم؟ از آسماني كه در حال عبور است يا از دلي كه سوت و كور است؟ از زمين بنويسم يا از زمان يا از يك نگاه مهربان؟ از خاطراتي كه با تو در باران خيس شد يا از غزلهايي كه هيچ وقت سروده نشد؟ از چه بنويسم؟ از نامه اي كه هرگز به سويت نفرستادم يا از ترانه اي كه هرگز برايت نسرودم؟ از چتري كه هرگز زير آن نايستاديم يا از بدرودي كه هرگز آن را بر زبان نياورديم؟ اي عشق ناگزير! اگر قرار باشد بنويسم، بايد در همه سطرهاي دفترم حضور داشته باشي. نفسهاي تو مي تواند برگ برگ دفترم را از پاييز پاك كند. + نوشته شده در سه شنبه 7 تیر1390 15:10 توسط الی |
|
|||||||